محمدحسين ناصر الشريعه

384

تاريخ قم ( فارسى )

ملك طيفور قمى امروز صبا گرد ره يار ندارد * گويا كه بر آن راهگذر چشم ترى هست مهجور قمى ، مايل آشتيانى مير والهى سيدى عاشق‌پيشه و در فن موسيقى صاحب انديشه بوده ، صاحب ديوان است هجو بسيار گفته . برت تا رقيب پرافسون نيايد * ز كنج لبت خنده بيرون نيايد سرشك از رخم پاك كردن چه حاصل * علاجى بكن كز دلم خون نيايد * ستم كشيدم و خون خوردم و جفا ديدم * چه گويم آه كز آن سنگ دل چها ديدم * عشق نخلى است برافراخته از بيشه ما * ريشه پيچيده به هرسو به رگ و ريشهء ما گره از بند نقابت نتوانست گشود * با همه سعى سر ناخن انديشهء ما ميراشكى از اعزهء اين ديار بوده ، طبعى خوش داشته : مستانه كشتگان تو هر سو فتاده‌اند * تيغ تو را مگر به شراب آب داده‌اند * شادمان است كه جا در بر جانان دارد * اشكى دل شده چون حلقه اگر بىسر و پاست منظر ملا جعفر جوانى است كه در فن مخيطت موزه‌دارى ماهر است ، با ساحر ، اگرچه بر انواع سخن قادر است ، ولى چون شاعرپيشگان اين زمان كمال شعرى را دست‌آويز تكدى نكرده و نمىكند . اغلب قصايدش در مدح ائمه اطهار است . اكنون دست از كسب كشيده به